شاعران صوفي به زبان فارسي نوشتند. در نيمهٴ دوم سدهٴ سيزدهم، رستاخيز عظيمي در شعر فارسي پديد آمد. منادي آن فريدالدين عطار بود، كه مانند خيام از نيشابور برخاست. فريدالدين، هرچند عظمتي كمتر از دو خلفِ خويش جلالالدين رومي و سعدي داشت، با اين حال داراي استعداد شاعرانهٴ چشمگيري بود. مهمترين تأليفش
تذكرةالاولياء
به نثر است و مشهورترين منظومهاش منطقالطير، حكايتي عارفانه است.
يكي ديگر از نويسندگان فارسي به نام محمد عوفي تذكرهٴ شاعران فارسي را تأليف كرد (قريب سيصد تن از آنان را ذكر كرده است!) و مجموعهٴ بزرگي از حكايات تأليف كرد.
10. سرياني. در اينجا هم مانند گذشته سرياني را در توصيف يك زبان به كار بردهام نه ملت يا نژاد. بسياري از مردم شام، حتي اغلب آنان كه مسيحي بودند به عربي مينوشتند، ولي تعداد كمي از آنان هم به زبان قديم دينيشان، سرياني، وفادار ماندند. اين جماعت سرياني هم با همهٴ كوچكياش خيلي زود در زمينههاي ديني دچار تفرقه شد. دست كم سه گروه عمده وجود داشت: راستكيشان، نسطوريان (ج 1، ص 370) و مونوفيزيتان (كه مدعي بودند مسيح فقط داراي ماهيت واحدي است كه در آنِ واحد هم بشري و هم الهي است). با اين حال پس از سدهٴ پنجم، تنها دو فرقهٴ سرياني باقي ماندند، يعني نسطوريان و مونوفيزيتان، و مذهب ارتدكس تنها در ميان مارونيان و ملكاييان ديده ميشد. آنان در اجراي شعاير ديني از زبان ملي خويش استفاده ميكردند، كه در غير اين صورت اولي را كمابيش ميتوان با كليساي رومي و دومي را با كليساي يوناني يكي دانست.
بدين ترتيب، آثار سرياني قرون وسطا، كه در اين بررسي مورد توجه قرار گرفته يا نسطوري و يا منوفيزيت است. مثلاً، در نيمهٴ اول سدهٴ سيزدهم، دو نويسندهٴ برجسته وجود داشت، سليمان بَصْري و يعقوب بارشَكّو. سليمان نسطوري بود، و يعقوب يعقوبي (منوفيزيت). اولي، كه از حوالي درياچهٴ وان برخاسته بود، مجموعهحكاياتي تأليف كرد به نام
كتاب زنبور عسل.
دومي، در حوالي موصل زاده شده بود، دايرةالمعارف رايجي تأليف كرد به نام محاورات، و رسالهاي ديني به نام
كتاب گنجها. اين مساعي مشابه براي عامهفهم ساختن معرفت ديني، كه همزمان توسط سليمان و يعقوب صورت ميگرفت، تكرار عمل يكديگر نبود؛ چون آنان براي دو گروه مردم مينوشتند، كه هرچند نزديك ولي كاملاً از هم جدا بودند.
براي تجسم جدايي اين دو جماعت ميتوان اين مطلب را افزود كه تشخيص آثار نسطوري و يعقوبي حتي در نگاه اول بسيار آسان است چون، هرچند زبان آنها اساساً يكي است، خطشان با هم فرق دارد. آنچه را كه دربارهٴ اهميت مذهبي خط در برابر زبان در مجلد اول گفتم، بهخاطر داشته باشيم (ج 1، ص 167، 323). قديميترين متنهاي سرياني به خطي نوشته شدهاند كه آن را
سطرنجيلي مينامند (يعني تا حدي گِرْد). مقارن سدههاي هشتم و نهم، سريانيان شرقي و غربي، مستقل از يكديگر آن خط را تكامل بخشيدند. خط شرقي يا نسطوري به خط سطرنجيلي